محمدتقى نورى
362
اشرف التواريخ ( فارسي )
آمادهء كارزار و مهيّاى پيكار « 1 » مىباشد . شاهزادهء نامدار ، چنانچه جرأت و جلادت جبلى ذات و فطرى صفات شاهزادگان « 2 » است ، خود به دولت سوار اشهب اقبال شده ، متوكّلا على اللّه ، با غازيان شير صولت ذآب انتساب عازم ذهاب شدند « 3 » و ايلغاركنان « 4 » چون شاهين اجل و عقاب مرگ به سروقت كركسصفتان رومى رسيده ، چنگال دشمنكشى و مخلب خصمافكنى از هم گشاده ، در حملهء اول زورق عمر بسى از خونگرفتههاى رومى را به گرداب فنا انداخته ، « 5 » روميان وقتى از خود خبردار شدند كه طوفان بلا را بر خود محيط ديده چون راه ( 145 ب ) نجات را « 6 » مسدود يافتند ، ناچار تن به مرگ داده ، هركس به قدر حال دست و پايى نموده ، جان از آن ورطهء هولناك « 7 » بيرون كشيده ، كحيا را از وقوع اين واقعهء جانگزا و سنوح اين سانحهء غمفرسا آگاه ساختند . كحيا ناچار با عساكر روم مستعد رزم و پيكار گشته از غرورى كه داشت مقابلهء غازيان قزلباش را سهل و آسان پنداشته « 8 » ، علم مقابله و مقاتله در برابر رايت فتح آيت جناب شاهزادگى برافراشت و اعتماد تمام به توپخانه كرده علم تجبّر و تكبّر برافراخته ، در ميدان غرور و نخوت صفآراى گشت . دليران صفشكن در ميدان جلادت و هنرورى رخش تهوّر را به جولان درآورده با چرخچيان عساكر روم مقابل و آنها را از پيش برداشته تا پاى بيرق « 9 » كحيا راندند و سه چهار نفر از مبارزان نامى روم را در پيش روى كحيا به خاك مذلّت و هوان انداختند . كحيا را عرق حميّت به جوش « 10 » آمده ، امر به انداختن توپ نموده ، توپچيان به شرارهريزى توپ آتش در خرمن سواران انداخته ، چند سوار خوب از گلولهء توپ ضايع شدند . شاهزادهء ظفرقرين را از مشاهدهء اين جرأت و جلادت كحيا آتش غيرت ملتهب شده ، حكم به يورش فرمودند . صفوف لشكر اقبال از اشاره و امر خديوزادهء « 11 » بىهمال به يك بار به هيئت اجتماعى جلوريز به سروقت روميان رسيده كمر به قتل غنيم
--> ( 1 ) . مج : آماده پيكار و مهياى كارزار . ( 2 ) . مج : شاهزادگان كامكار . ( 3 ) . مج : گرديد . ( 4 ) . مج : ايلغار نموده . ( 5 ) . مج : داده . ( 6 ) . ملك : راه . ( 7 ) . مج : « هولناك » ندارد . ( 8 ) . مج : انگاشته . ( 9 ) . ملك : بير . . . [ جاى خالى ] ( 10 ) . مج : به حركت . ( 11 ) . ملك : « زاده » تكرار شده .